قسمت دوم- -آشنائی

تاریخ انتشار: ی., 2007/04/08 - 11:36 توسط سایت
اوايل مرداد ماه سال 1355 در يک جمع فاميلی يکی از اقوام بدون مقدمه گفت: به کار آسانسور علاقمندی؟... با کنجکاوی مسئله را جويا شدم، اظهار داشت يکی از دوستان که قبلاً معاونت وزارت مسکن بوده با جمعی از مديران ارشد در شرکت جديد التأسيس آسانسور سازی ايران شنيدلر فعال می باشند و شرکت فوق بخشی از نيروی کار خود را از طريق توصيه جذب می کند در آن تاريخ حدود يک سال بود که در شرکت يکی از دوستان پدرم که در بخش فروش لوازم يدکی ماشين آلات راهسازی و کشاورزی فعال بود و نمايندگی کاترپيلارــ آليس چالمرز و سی فرگوسن را داشت و همچنين در کار واردات سواری و کاميون بنز نيز بود، مشغول بکار بودم.
 
شرکت مذبور بنام تضامنی حبيبی و کيان واقع در پاساژ سلامت در خيابان سعدی نرسيده به چهار راه اکباتان قرارداشت. گرچه از کار در اين شرکت رضايت داشتم و شرايط خوبی هم برايم مهيا بود، اما نمی دانم چرا بدون بررسی پيشنهاد با آن موافقت کردم و قرار نشد پس از ارتباط با فرد مورد نظر که از دوستان صميمی آقای سيد عبدالله منوچهری از دوستان نزديک پدرم بود، اقدامات لازم را انجام دهد و نتيجه را به من اطلاع دهد. اواسط مرداد ماه 1353 بود که قرار شد به دفتر مرکزی شرکت آسانسورسازی ايران شنيدلر مراجعه نمايم. با اشتياق و دلهره ای گنگ صبح روز شنبه عازم دفتر مرکزی شرکت شدم. دفتر مرکزی شرکت ايران شنيدلر در چهارراه کالج ــ کوچه دبيرستان البرز واقع شده بود. ساختمان شرکت مربوط به دکتر مجتهد زاده رئيس دبيرستان البرز بود و خود ايشان در طبقه سوم ساختمان مذکور سکونت داشتند و طبقه دوم مربوط به ايران شيندلر بود. از پله های شرکت بالا رفتم و وقتی وارد سالن شدم در پشت ميزی که در قسمت بالای سالن قرار داشت دختر خانمی نشسته بود. سلام کردم و گفتم با آقای شجاع کار دارم. به آرامی با اشاره به اطاقی اظهار داشت آنجا ــ بعد گفت چند لحظه صبر کنيد تا با ايشان هماهنگ کنم ــ تلفنی به ايشان رساند و دقايقی بعد بنده در صندلی مقابل ميز آقای علی شجاع که معاونت مدير عامل و مديريت اداری را به عهده داشتند، نشسته بودم. ابتدا جويای حال آقای منوچهری شدند و بعد از احوالپرسی معمول مقداری راجع به شرکت و وضعيت آسانسور و نياز مملکت به متخصصين زبده در اين صنعت اظهار داشتند که به واحد جذب نيرو نزد آقای اسدالله اکبری بروم و در همانجا تلفنی دستورات لازم را به ايشان داد بعدها از همکاران شنيدم که آقای علی شجاع خواهر زن دکتر جعفر شريف امامی بوده و آخرين سمت ايشان در وزارت آبادانی و مسکن پست معاونت وزيربود.
 

با خداحافظی از آقای شجاع به دفتر آقای اکبری رفتم. ايشان استقبال گرمی از من نمود و اوراقی را که بايد تکميل نمايم تحويلم داد به همراه اوراق برگ تعهد نامه ای بود که بايد در دفتر اسناد رسمی تنظيم می شد و بر اساس آن متعهد می شدم که پس از فارغ التحصيل شدن در دوره آموزشی ايران شيندلر مدت 5 سال خدمت نمايم.
پس از تکميل مدارک و امضاء تعهد نامه در محضر کليه اوراق را روز بعد به آقای اکبری تحويل دادم و ايشان معرفی نامه ای به من دادند که بر اساس آن روز اول شهريور سال 55 به کارخانه شرکت ايران شيندلر واقع در شهر صنعتی البرز قزوين مراجعه نمايم.
در اينجا لازم است يادآوری نمايم که شرکت ايران شيندلر از شرکتهای تابعه شرکت سهامی تأسيسات ساختمان « تسيس» بود و شرکت مذکور در پنجم ديماه سال 1346 توسط آقايان دکتر هوشنگ نهاوندی وزير آبادانی و مسکن مهندس روحانی وزير آب و برق و تيمسار سپهبد صيفی وزير جنگ تأسيس شده بود و در آن سالها از اهميت خاصی برخوردار بود. خاطره نويسی بخشی از محفوظات هر کشوری با هر فرهنگ و سنتی می باشد که از ديرباز رواج داشته، و به سبب بازنمودن گوشه هايی از اوضاع اجتماعی، فرهنگی، سياسی و اقتصادی جوامعی که نويسنده در آن می زيسته از اهميت ويژه ای برخوردار است.

قدر مسلم آنکه خاطره نويس تلاش دارد گوشه هايی از آنچه در جامعه رخ داده است برای آگاهی ديگر افراد و نسل های بعدی به ثبت برساند و لذا قصد بنده از بازگو نمودن گذشته تا حال نيز بر همين اساس می باشد که اميدوارم خوانندگان عزيز اگر نقصانی در آن می بينيد به بزرگواری خويش ببخشايند.

افزودن دیدگاه جدید

محتوای این فیلد خصوصی است و به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.
CAPTCHA
این سوال برای تشخیص کاربر واقعی از ربات های اسپمر می باشد.

لطفا حاصل جمع دو عدد بیست و پانزده را به عدد بنویسید.