راه اندازی آسانسور بدون نیاز به برق سه فاز با موتورهای گیرلسA+ EMF - شماره تماس: 6-22976084
با سلام اینجانب علی خدابخش با 10 سال سابقه کار در صنعت اسانسور یک سوال دارم خوشحال میشم مدیریت سایت پاسخ این بنده حقیر را بدهد.
چرا وزارت صنایع برای صادر کردن گواهی طراحی و مونتاژ اینقدر مراحل گوناگون گذاشته از سند اداری بگیرید تا به بعد با این مراحل فقط بعضی شرکتهای خاص قادر به دریافت این گواهی میباشند و عملا در بازار کار این موضوع مشهود است با این ترتیب این صنعت تا چند سال اینده در انحصار چند شرکت انگشت شمار خواهد افتاد تکلیف ما که شرکت به ثبت رساندیم و چند سال است به دنبال گواهی هستیم به منظور سالم کار کردن و ایجاد رقابت چیست و تا کی باید مقاله راجب این که اگه شرکتی گواهی ندارد نباید پروژه به او محول شود را بخوانیم تا کی کسانی که واقعا عاشق این صنعت هستن باید به دلیل نداشتن پشتوانه مالی خیلی خوب دز کنار قرار بگیرند و یک سری با سند سازی و پول به هر خواسته ای که دارند برسند البته اینجانب به هیچ عنوان قصد توهین به بزرگان این صنعت را نداشته و نخواهم داشت ؟

نظرات
استاندارد ملی در زمینه آسانسور تدوین می شود.
با سلام
کاربر گرامی، گرچه بعضی از گلایه های شما جای تامل دارد، اما به هر صورت برای تشکیل شرکت یک سری قوانین مصوب گردیده که باید اجراء شود. به نظر من برای دستیابی به این هدف بهتر است که به صورت گروهی ( یا در قالب تعاونی)با چند نفر از اصحاب آسانسور که هم از سابقه و تجربه کافی در این صنعت برخوردار باشند و هم شرایط تعین شده را داشته باشند، مشترکا اقدام به تاسیس شرکت نمائید.
در این صورت توانمندی گروهی راهگشا خواهد بود. و در این چنین شرایطی سرمایه اولیه و امکانات مورد نیاز بهتر قابل تامین می باشد و می توانید خود را با شرایط و دستورالعمل های مصوب واحد صدور پروانه طراحی و مونتاژ هماهنگ نمائید.
ضمنا از فرصت استفاده کرده و آخرین خبر را که در همین حوزه مطرح شده جهت عموم به اطلاع می رسانم
: رييس هيات مديره سنديكاي صنايع آسانسور و پلهبرقي ايران: استاندارد ملي ايران در زمينه آسانسور تدوين ميشود « با توجه به اينكه در صنايع آسانسور به غير از سرمايهگذاري خصوصي، سرمايهگذاري ديگري صورت نگرفته است، آسانسور به عنوان يك صنعت ملي خودكفا در ايران شناخته ميشود.»
هادي مروي ـ رييس هيات مديره سنديكاي صنايع آسانسور و پلهبرقي ايران ـ در گفتوگو با خبرنگار صنعت خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، بر قرار دادن دانش فني به روز در سرلوحه كار و موثرتر شدن نقش خدمات فني و مهندسي در صنعت آسانسور تاكيد كرد.
وي ادامه داد:« با اين وجود در صنعت آسانسور برخي محصولات از سوي بخش خصوصي توليد ميشود اما در بسياري از انبوهسازيها و سرمايهگذاريهاي پرحجم از عهده بخش خصوصي بر نميآيند و بايد از طرف بانكها با وامهاي كمبهره حمايت شوند.»
رييس هيات مديره سنديكاي صنايع آسانسور و پلهبرقي ايران گفت:
« به منظور كنترل واردات، سال به سال در جلسات شوراي سياستگذاري آسانسور وزارت صنايع و بازرگاني با توجه به اعلام شرايط خاص كاري از طرف سنديكا تعرفههاي گمركي مشخص ميشود كه بر اين اساس براي كالاهاي خارجي مشابه كه در ايران با كيفيت مطلوب ساخته ميشوند، تعرفههاي گمركي سنگيني در نظر ميگيرند، از سوي ديگر براي كالاهايي كه در ايران توليد نميشود به دليل گرانتر نشدن، قيمت نهايي آسانسور تعرفههاي پايين در نظر ميگيرند.» مروي صادرات آسانسور را به دليل كيفيت پايين بسيار ضعيف عنوان كرد و افزود:« اين صنعت به كشورهاي حاشيه خليجفارس و كشورهاي تازه استقلال يافته شوروي سابق صادر ميشود و از كشورهاي اروپايي مانند ايتاليا، فرانسه، آلمان، اسپانيا و آسياي جنوب شرقي، تركيه و به صورت محدود از كره جنوبي و چين بر اساس استاندارد EN 81 و تاكيد موسسات بينالمللي به ايران وارد ميشود.»
وي خاطرنشان كرد:« استاندارد ملي ايران در حال اجرای ( استاندارد EN 81 )استاندارد روز اروپاست كه تدوينش از سال 1377 آغاز شده و در مرحله ويرايش اول آسانسورهاي الكتريكي و مرحله دوم ويرايش دوم آسانسورهاي الكتريكي و در مرحله سوم استاندارد ملي ايران است كه استاندارد ملي ايران مجموع کلی استاندارد EN 81 كه در اروپا اجرا ميشود را پوشش ميدهد.»
مروي با بيان اينكه استاندارد ملي ايران به دو بخش ايمني و عملكردي تقسيم ميشود، ادامه داد:« بخش ايمني شامل جواز ساختمانهايي است كه از سال 1382 به بعد ساخته شدهاند و بايد آسانسورهاي اين ساختمانها بخش ايمني را رعايت كنند و آسانسورهايي كه جواز ساختمانهاي آنها از مهر ماه سال1383 صادر شده است، بخش عملكردي را رعايت ميكنند.» وي تفاوت اين دو بخش را در لحاظ كردن كليه ايمنيهاي استاندارد EN81 در بخش ايمني و پنج قطعه قفل دربها در، ضربهگيرهاي كابين، و ضربه گیرهای وزنه تعادل، سيستم و كنترلكننده سرعت در بخش عملكردي دانست و گفت:« گواهي كيفي اين قطعات همراه پيمانكار آسانسور و از سوي موسسات بينالمللي صادر شده در تمام دنيا مورد قبول واقع ميشود.»
منبع خبر: وزارت صنعت- معدن وتجارتدعوت به سرمایه گذاری برای تاسیس شرکت آسانسوری
با سلام خدمت آقای طبسی:
از پاسخ خوب شما کمال تشکر را دارم و ممنون که جواب بنده را دادید.
به امید روزی که شرکتهای تولیدی و اجرائی آسانسور ایرانی، همپای شرکتهای اروپایی پروژه های بزرگ جهان را اجرا کنند، و برای اجرای پروژه های بزرگ مملکت خودمان دست به دامان اروپا نباشیم.
در پایان خواهشمندم اگر افرادی هستند که مانند من قصد اخذ پروانه گواهی طراحی و مونتاژ را دارند به بنده معرفی کنید.
با تشکر فراوان از شما مدیر خوب و موفق.
اخذ پروانه طراحی و عضویت در سندیکا
با سلام بنده و همکارم هم از جمله کسانی هستیم که شرکت ثبت کرده و دارای سایقه کار میباشیم و نمونه کارهایمان نیز در سطح شهر گویای کیفیت کار ما میباشد .
اما برای اینکه علاقمند هستیم زیر نظر سندیکا که همان اتحادیه در هر صنف میباشد قرار بگیریم باید از هفت خان رستم که هیچ از هفتاد خان بگذریم که به نظر من همین سنگ اندازیها خود موجبات ادامه کار بدون سر و سامان و هرج و مرج شرکتها و نبود نظارت درست در این زمینه کاری به این مهمی گردیده است .
به جای اینکه به میز کار و ابزار و اتاق امتیاز بدهند به نظر من با برگذاری آزمونهای علمی و عملی به راحتی میتوان گواهی و اجازه های لازم را به افراد واجد شرایط ارایه کرد .
بنده فارغ التحصیل رشته مکانیک و داوطلب شرکت در رشته آسانسور در یکی از دانشگاههای به نام میباشم . اما وقتی برای اخذ گواهی طراحی و مونتاژ یا عضویت در سندیکا اقدام کردم با چنان قوانین و مراحلی روبرو شدم که به کل تمامی علاقه و استعداد من در این کار در یک لحظه به یاس و نا امیدی تبدیل شد .
این در حالی است که خیلی علاقه مند هستیم که شرکت و کارهای ما تحت سیستم نظارتی سندیکا یا همان اتحادیه آسانسوریها قرار بگیرد .
با تشکر
رضا گلریز
سخنان پند آموز استیو جابز بنیانگذاراپل
باسلام
کاربر گرامی این مشکلات کم و بیش در همه امور زندگی با نوسانات متغییر وجود دارد، و انسان باید ضمن قبول و پذیرش آن تلاش نماید تا اولا بتواند در مقابله با اینگونه امور سرخورده و مایوس نشود و در ثانی این توانمندی و قابلیت را در خود بوجود آورد که ضمن مبارزه مثبت و سازنده بستر پیشرفت را فراهم سازد.
اگر ما نیم نگاهی به انسانهای موفق در همه عرصه ها داشته باشیم، مشاهده خواهیم کرد که آنها چه مشکلات و معضلاتی را با صبر و حوصله و دوراندیشی پشت سرگذارده اند.
وقتی بزرگترین مشکلات خود را با کوچکترین مشکلات آنان مقایسه می کنیم به عظمت کار آنان پی می بریم. چندی پیش مطلبی را مطالعه می کردم، چقدر تاسف خوردم که چه بسیار موقعیتهای بزرگ و با ارزشی، که به سادگی از دست داده ام. لذا در پاسخ شما تاکید می کنم که این مطلب را با حوصله و تمرکز مطالعه فرمائید، شاید رهنمودها و سخنان ایشان روشنی بخش مسیر آینده شما و دیگر جوانانی باشد که به محض مواجه با مشکلات کوچک خیلی زود مایوس شده و دست از تلاش و کوشش برداشته و عرصه را ترک می کنند.
ضمنا در اینجا از سرکار خانم محبوبه کاظمی به خاطر تهیه این مطلب با ارزش و پر محتوی تشکر نموده و امیدوارم همیشه موفق و سلامت باشند.

سخنرانی پندآموز و جالب استیو جابز بنیانگذار "اپل''در مراسم فارغالتحصیلان دانشگاه استنفورد من امروز خیلی خوشحالم که در مراسم فارغالتحصیلی شما که در یکی از بهترین دانشگاههای دنیا درس میخوانید هستم. من هیچ وقت از دانشگاه فارغالتحصیل نشدهام. امروز میخواهم داستان زندگی ام را برایتان بگویم. خیلی طولانی نیست و شامل سه تا داستان است.- اولین داستان مربوط به ارتباط اتفاقات به ظاهر بی ربط زندگی هست.
من بعد از شش ماه از شروع دانشگاه در کالج رید ترك تحصیل کردم ولی تا حدود یک سال و نیم بعد از ترك تحصیل تو دانشگاه میآمدم و میرفتم و خب حالا میخواهم برای شما بگویم که من چرا ترك تحصیل کردم.
زندگی و مبارزهی من قبل از تولدم شروع شد. مادر بیولوژیکی من یک دانشجوی مجرد بود که تصمیم گرفته بود مرا در لیست پرورشگاه قرار بدهد که یک خانواده مرا به سرپرستی قبول کند. او شدیداً اعتقاد داشت که مرا یک خانواده با تحصیلات دانشگاهی باید به فرزندی قبول کند و همه چیز را برای این کار آماده کرده بود. یک وکیل و زنش قبول کرده بودند که مرا بعد از تولدم از مادرم تحویل بگیرند و همه چیز آماده بود تا اینکه بعد از تولد من این خانواده گفتند که پسر نمی خواهند و دوست دارند که دختر داشته باشند. این جوری شد که پدر و مادر فعلی من نصف شب یک تلفن دریافت کردند که آیا حاضرند مرا به فرزندی قبول کنند یا نه و آنان گفتند که حتماً. مادر بیولوژیکی من بعداً فهمید که مادر من هیچ وقت از دانشگاه فارغالتحصیل نشده و پدر من هیچ وقت دبیرستان را تمام نکرده است. مادر اصلی من حاضر نشد که مدارك مربوط به فرزند خواندگی مرا امضا کند تا اینکه آنها قول دادند که مرا وقتی که بزرگ شدم حتماً به دانشگاه بفرستند. این جوری شد که هفده سال بعدش من وارد کالج شدم و به خاطر اینکه در آن موقع اطلاعاتم کم بود دانشگاهی را انتخاب کردم که شهریهی آن تقریباً معادل دانشگاه استنفورد بود و پس انداز عمر پدر و مادرم را به سرعت برای شهریهی دانشگاه خرج میکردم. بعد از شش ماه متوجه شدم که دانشگاه فایدهی چندانی برایم ندارد. هیچ ایدهای که میخواهم با زندگی چه کار کنم و دانشگاه چه جوری میخواهد به من کمک کند نداشتم و به جای این که پس انداز عمر پدر و مادرم را خرج کنم ترك تحصیل کردم ولی ایمان داشتم که همه چیز درست میشود. اولش یک کمی وحشت داشتم ولی الآن که نگاه میکنم میبینم که یکی از بهترین تصمیمهای زندگی من بوده است.
لحظهای که من ترك تحصیل کردم به جای این که کلاسهایی را بروم که به آنها علاقهای نداشتم شروع به کارهایی کردم که واقعاً دوستشان داشتم. زندگی در آن دوره خیلی برای من آسان نبود. من اتاقی نداشتم و کف اتاق یکی از دوستانم میخوابیدم. قوطیهای خالی پپسی را به خاطر پنج سنت پس میدادم که با آنها غذا بخرم. بعضی وقتها هفت مایل پیاده روی میکردم که یک غذای مجانی توی کلیسا بخورم. غذاهایشان را دوست داشتم. من به خاطر حس کنجکاوی و ابهام درونیام تو راهی افتادم که تبدیل به یک تجربهی گرانبها شد.
کالج رید آن موقع یکی از بهترین تعلیمهای خطاطی را تو کشور میداد. تمام پوسترهای دانشگاه با خط بسیار زیبا خطاطی میشد و چون از برنامهی عادی من ترك تحصیل کرده بودم، کلاسهای خطاطی را برداشتم. سبک آنها خیلی جالب، زیبا، هنری و تاریخی بود و من خیلی از آن لذت میبردم. امیدی نداشتم که کلاسهای خطاطی نقشی در زندگی حرفهای آیندهی من داشته باشد ولی ده سال بعد از آن کلاسها موقعی که ما داشتیم اولین کامپیوتر مکینتاش را طراحی میکردیم تمام مهارتهای خطاطی من دوباره تو ذهن من برگشت و من آنها را در طراحی گرافیکی مکینتاش استفاده کردم. مک اولین کامپیوتر با فونتهای کامپیوتری هنری و قشنگ بود.
اگر من آن کلاسهای خطاطی را آن موقع برنداشته بودم مک هیچ وقت فونتهای هنری الآن را نداشت. همچنین چون که ویندوز طراحی مک را کپی کرد، احتمالاً هیچ کامپیوتری این فونت را نداشت. خب میبینید آدم وقتی آینده را نگاه میکند شاید تأثیر اتفاقات مشخص نباشد ولی وقتی گذشته را نگاه میکند متوجه ارتباط این اتفاقها میشود. این یادتان نرود شما باید به یک چیز ایمان داشته باشید، به شجاعتتان، به سرنوشتتان، به زندگی تان یا هر چیز دیگری. این چیزی است که هیچ وقت مرا نا امید نکرده است و خیلی تغییرات در زندگی من ایجاد کرده است. داستان دوم من در مورد دوست داشتن و شکست است. من خرسند شدم که چیزهایی را که دوستشان داشتم خیلی زود پیدا کردم. من و همکارم هواز شرکت اپل را در گاراژ خانهی پدر و مادرم وقتی که من فقط بیست سال داشتم شروع کردیم ما خیلی سخت کار کردیم و در مدت ده سال اپل تبدیل شد به یک شرکت دو بیلیون دلاری که حدود چهارهزار نفر کارمند داشت. ما جالب ترین مخلوق خودمان را به بازار عرضه کرده بودیم؛ مکینتاش. یک سال بعد از درآمدن مکینتاش وقتی که من فقط سی ساله بودم هیأت مدیرهی اپل مرا از شرکت اخراج کرد. چه جوری یک نفر میتواند از شرکتی که خودش تأسیس میکند اخراج شود، خیلی ساده. شرکت رشد کرده بود و ما یک نفری را که فکر میکردیم توانایی خوبی برای ادارهی شرکت داشته باشد استخدام کرده بودیم. همه چیز خیلی خوب پیش میرفت تا این که بعد از یکی دو سال در مورد استراتژی آیندهی شرکت من با او اختلاف پیدا کردم و هیأت مدیره از او حمایت کرد و من رسماً اخراج شدم.
احساس میکردم که کل دستاورد زندگی ام را از دست دادهام. حدود چند ماهی نمی دانستم که چه کار باید بکنم. من رسماً شکست خورده بودم و دیگر جایم در سیلیکان ولی نبود ولی یک احساسی در وجودم شروع به رشد کرد. احساسی که من خیلی دوستش داشتم و اتفاقات اپل خیلی تغییرش نداده بودند. احساس شروع کردن از نو. شاید من آن موقع متوجه نشدم اخراج از اپل یکی از بهترین اتفاقات زندگی من بود. سنگینی موفقیت با سبکی یک شروع تازه جایگزین شده بود و من کاملاً آزاد بودم. آن دوره از زندگی من پر از خلاقیت بود. در طول پنج سال بعد یک شرکت به اسم نکست تأسیس کردم و یک شرکت دیگر به اسم پیکسار و با یک زن خارق العاده آشنا شدم که بعداً با او ازدواج کردم.
پیکسار اولین ابزار انیمیشن کامپیوتر دنیا را به اسم توی استوری به وجود آورد که الآن موفقترین استودیوی تولید انیمیشن در دنیاست. دریک سیر خارق العادهی اتفاقات، شرکت اپل نکست را خرید و این باعث شد من دوباره به اپل برگردم و تکنولوژی ابداع شده در نکست انقلابی در اپل ایجاد کرد. من با زنم لورن زندگی بسیار خوبی را شروع کردیم. اگر من از اپل اخراج نمی شدم شاید هیچ کدام از این اتفاقات نمی افتاد. این اتفاق مثل داروی تلخی بود که به یک مریض میدهند ولی مریض واقعاً به آن احتیاج دارد. بعضی وقتها زندگی مثل سنگ توی سر شما میکوبد ولی شما ایمانتان را از دست ندهید. من مطمئن هستم تنها چیزی که باعث شد من در زندگی ام همیشه در حرکت باشم این بود که من کاری را انجام میدادم که واقعاً دوستش داشتم. داستان سوم من در مورد مرگ است. من هفده سالم بود یک جایی خواندم که اگر هر روز جوری زندگی کنید که انگار آن روز آخرین روز زندگی تان باشد شاید یک روز این نظر به حقیقت تبدیل بشود. این جمله روی من تأثیر گذاشت و از آن موقع به مدت سی و سه سال هر روز وقتی که من توی آینه نگاه میکنم از خودم میپرسم اگر امروز آخرین روز زندگی من باشد آیا باز هم کارهایی را که امروز باید انجام بدهم، انجام میدهم یا نه. هر موقع جواب این سؤال نه باشد من میفهمم تو زندگی ام به یک سری تغییرات احتیاج دارم. به خاطر داشتن این که بالآخره یک روزی من خواهم مرد برای من به یک ابزار مهم تبدیل شده بود که کمک کرد خیلی از تصمیمهای زندگی ام را بگیرم چون که تمام توقعات بزرگ از زندگی، تمام غرور، تمام شرمندگی از شکست، در مقابل مرگ رنگی ندارند.
حدود یک سال قبل دکترها تشخیص دادند که من سرطان دارم. ساعت هفت و سی دقیقهی صبح بود که مرا معاینه کردند و یک تومور توی لوزالمعدهی من تشخیص دادند. من حتی نمی دانستم که لوزالمعده چی هست و کجای آدم قرار دارد ولی دکترها گفتند این نوع سرطان غیرقابل درمان است و من بیشتر از سه ماه زنده نمی مانم. دکتر به من توصیه کرد به خانه بروم و اوضاع را رو به راه کنم. منظورش این بود که برای مردن آماده باشم و مثلاً چیزهایی که در مورد ده سال بعد قرار بود به بچههایم بگویم در مدت سه ماه به آنها یادآوری بکنم. این به این معنی بود که برای خداحافظی حاضر باشم ...
من با آن تشخیص تمام روز دست و پنجه نرم کردم و سر شب روی من آزمایش اپتیک انجام دادند. آنها یک آندوسکوپ را توی حلقم فرو کردند که از معدهام میگذشت و وارد لوزالمعدهام میشد. همسرم گفت که وقتی دکتر نمونه را زیر میکروسکوپ گذاشت بی اختیار شروع به گریه کردن کرد چون که او گفت که آن یکی از کمیاب ترین نمونههای سرطان لوزالمعده است و قابل درمان است ! مرگ یک واقعیت مفید و هوشمند زندگی است.
هیچ کس دوست ندارد که بمیرد حتی آنهایی که میخواهند بمیرند و به بهشت وارد شوند.
ولی با این وجود مرگ واقعیت مشترك در زندگی همهی ماست.
شاید مرگ بهترین اختراع زندگی باشد چون مأمور ایجاد تغییر و تحول است.
مرگ کهنهها را از میان بر میدارد و راه را برای تازهها باز میکند.
یادتان باشد که زمان شما محدود است، پس زمانتان را با زندگی کردن تو زندگی بقیه هدر ندهید.
هیچ وقت توی دام غم و غصه نیافتید و هیچ وقت نگذارید که هیاهوی بقیه صدای درونی شما را خاموش کند.
و از همه مهمتر این که شجاعت این را داشته باشید که از احساس قلبی تان و ایمانتان پیروی کنید. موقعی که من سن شما بودم یک مجلهی خیلی خواندنی به نام کاتالوگ کامل زمین منتشر میشد که یکی از پرطرفدارترین مجلههای نسل ما بود. این مجله مال دههی شصت بود که موقعی که هیچ خبری از کامپیوترهای ارزان قیمت نبود تمام این مجله با دستگاه تایپ و قیچی و دوربین پولوراید درست میشد. شاید یک چیزی شبیه گوگل الآن ولی سی و پنج سال قبل از اینکه گوگل وجود داشته باشد.
در وسط دههی هفتاد آنها آخرین شماره از کاتالوگ کامل زمین را منتشر کردند. آن موقع من سن الآن شما بودم و روی جلد آخرین شمارهی شان یک عکس از صبح زود یک منطقهی روستایی کوهستانی بود. از آن نوعی که شما ممکن است برای پیاده روی کوهستانی خیلی دوست داشته باشید. زیر آن عکس نوشته بود :
StayHungry, Stay Foolish
این پیغام خداحافظی آنها بود وقتی که آخرین شماره را منتشر میکردند.
و این آرزویی هست که من همیشه در مورد خودم داشتم و الآن وقت فارغالتحصیلی شما آرزویی هست که من برای شما میکنم.
باسلام باتشکر از راهنمایی و
باسلام
باتشکر از راهنمایی و مطلب زیبای شما آقای طبسی
گلریز
ثمره یک عمرتلاش و نوآوری درگذشت
استیو جابز مرد شماره ١ اپل در سن 56 سالگی در گذشت.
استیو جابز در سن ٥٦ سالگی در حالی که با بیماری خود یعنی سرطان دست و پنچه نرم میکرد ساعاتی پبش پس از بستری در بیمارستانی واقع در ممفیس در گذشت. ... وی که یکی از مهم ترین بنیان گذاران و مدیر عامل شرکت اپل بود در ۲۴ آگوست سال ٢٠١١ استعفا کرد ودلیل استعفا خود را نداشتن صلاحیت پزشکی و مبتلا بودن به سرطان کبد اعلام کرد. زندگی استیو جابز پر فراز و نشیب بوده و در طول زندگی خود سختی های زیاد کشیده است ؛ عمل های پزشکی گوناگون (پیوند کبد در سال ٢٠٠٩ ، سرطان پانکراس در سال ٢٠٠٤ ) استیو جابز به نوعی مسیر تکنولوژی را تغییر داد و با ایده های خلاقانه خود سعی در نوآوری وساخت وسایل جدید برای نسل امروز داشت و زندگی این پدیده دنیای الکترونیک و رایانه باید سرمشقی باشد برای جوانان در همه امور زندگی.
صدور125 گواهی ایمنی آسانسور درآذربایجان شرقی
مدیرکل استاندارد و تحقیقات صنعتی آذربایجان غربی گفت: 17 آزمایشگاه همکار در زمینه استاندارد و تحقیقات صنعتی در این استان فعالیت میکنند.
منصور جلایر پیش روز پنجشنبه 15/10/1390 در شورای استاندارد آذربایجان غربی اظهار داشت: این آزمایشگاههای همکار، در 9 ماه سال جاری هفت هزار و 644 مورد آزمون استاندارد انجام دادهاند.
وی در ادامه با اشاره به نمونهبرداری در مبادی عرضه، تولید، صادرات و واردات، تصریح کرد: در این زمینه شاهد 5 هزار و 625 نمونهگیری در استان هستیم.
این مسئول با بیان اینکه در این مدت 403 واحد دارای پروانه کاربرد علامت استاندارد در استان شناسایی شدهاند، افزود: در سال جاری 125 گواهی ایمنی کیفیت آسانسور در استان صادر شده است.
منبع خبر:خبرگزاری فارسمجوز طراحی و مونتاژ
مدیریت محترم سایت و همکاران محترم
با سلام
شرکت بنده نیز یکی از بسیار شرکت های فعال در زمینه آسانسور در ایران است که با تجربه های فراوان و استفاده از علم روز توانسته تا به حال آسانسور پروژه های بسیاری را با دانش روز به پایان برساند ولی تا به حال موفق به عضویت در سندیکا و اخذ گواهی طراحی و مونتاژ نشده است. بنده و بسیاری از همکاران با تجاربی که در این راه به دست اورده ایم چنین فکر می کنیم که سندیکا مکانی شده برای بهره برداری و بدست آوردن منافع شخصی برای برخی افراد . خوب می دانیم که در بازار آسانسور متاسفانه شرکت های بسیاری وجود دارند که سالانه رقم های بسیار هنگفتی از مهر فروشی سود می برند. و شرکت های فاقد مجوز را با حمایت سندیکا استثمار می کنند. آیا مدیران تراز اول سندیکا از وجود چنین شرکت هایی بی اطلاع هستند؟ آیا حقیقت این نیست که بخشی از سندیکا منبع در آمدی برای بعضی ها شده است. کدام سندیکا یا همان اتحادیه برای عضویت اعضایش شرایط انچنانی می گذارد. اتحادیه ها موظف هستند برای هر شخص حقیقی یا حقوقی با گرفتن مدارک شخصی اهراز هویت و شرکت نامه مجوز عضویت صادر کنند. هدف از تاسیس اتحادیه ها شناسایی افراد شاغل در یک شغل است. آنها اتحادیه را با استاندارد اجباری اشتباهی گرفته اند. امیدوارم ارگان های ذی ربط در این مسئله دخالت کرده و با این نحوه مدیریت برخورد کنند. مدیریت محترم سایت پارس لیفت نیز اگر به آزادی بیان اعتقاد دارند لطفا مطالب را روی سایت نمایش دهند.
ارسال نظر جدید